† (¯`•___ گل گندم ___•´¯) †
گاهی آنقدر غرق در آرزوهایت هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی !!
التماست نمی كنم هرگز گمان نكن اين واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنيد تنها می نويسم بيا! بيا و لحظه ای كنار فانوس نفس های من آرام بگير نگاه كن ساعت از سكوت ترانه هم گذشته است! اگر نگاه گمانم به آمدنت نبود ساعتی پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خوابهای تو می سپردم حالا هم به چراغ همين كوچه كوتاهمان قسم بارش قطره ای از ابر بارانی نگاهم كافی است تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع كنی اما تو را به جان نفس های نرم كبوتران همره نشين بيا و امشب را بی واسطه سكسكه های گريه كنارم باش مگر چه می شود يک بار بی پوشش پرده ی باران تماشايت كنم؟؟؟ ها... چه می شود؟؟؟... امشب که نامه برایت می نویسم ، اشکم بر روی کاغذ می چکد آیا دگر دستم به دست نازنینت می رسد ؟ نمی دانم قصه ی دراز عشق را از کجا و با کدامین کلام آغاز کنم ، چرا که هزاران صفحه سفید مانده و هزاران لب مهر سکوت خورده ... نور عشق هرگز با هیچ چیز در هیچ زمانی توصیف نشده چون در خون است نه در جوهر و قلم عشق . در اعماق قلب می گذرد نه در میان سخن و اینان است که امشب من در نوشتن خاموش مانده ام و نمی توانم چیزی که در رگهای وجودم جاری و در نهان قلبم می گذرد به کاغذ بیاورم اینک نامه ی من اعتراض نامه ای به عشق است به عشق تو که یادت همیشه در این غربت درد آلود بهترین درمانها بوده من توام و تو من و تنها خورشید امید عشق ، بیا تا آنرا با هم بیشتر بشناسیم ...! راستش خوشا به حال پرستوها و کبوترها که فقط مرگ آن ها را از هم جدا می کند به حقیقت که تمامی آدم ها در عشق باخته اند ..


