† (¯`•___ گل گندم ___•´¯) †
گاهی آنقدر غرق در آرزوهایت هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی !!
ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم ! کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم ؟ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم ؟ من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها ! نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها ! تو این دو روز زندگی شبیه من فراوونه ! یه لحظه چشماتو ببند گذشتن از من آسونه ! من عاشقم ، همین و بس غصه نداره بی کسی ! قشنگی قسمت ما نیست ، ما که به هم نمی رسیم ! تکیه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم ! اگه هنوز دوستم داری بزار برم ، بزار برم ! غم نگاه آخرت تو لحظه خداحافظی گریه ی بی وقفه من تو اون روزای کاغذی قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دوام بود قول ما ، جدا شدیم آخر کار تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم با رفتنم از این دیار ، آرزوها مو می کشم کوله بارم پره حسرت ،تو دلم یه دنیا درده مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده با خیالت به سرم میزنه ، گریه ام می گیره آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره !... من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت
درتهاجم با زمان آتش زدم - کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم و یک کلام ... در جزوه هایم هیچ ننوشتم . من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم تا تمام خوبی ها رفت و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت !!

