تبليغاتX
† (¯`•___ گل گندم ___•´¯) †

† (¯`•___ گل گندم ___•´¯) †

گاهی آنقدر غرق در آرزوهایت هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی !!

بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم

بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

 

بزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که می شه یاد من می افتی

تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوستت دارمو نگفتی

 

بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

اون که هنوز دوستش داری اون که هنوز هم نفسه

بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه

                                                  



نوشته شده در ساعت توسط گندمكار| |
این ترانه بوی نان نمی دهد ، بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره ی دلم دوباره باز شد ، سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است ، بوی شعر و داستان نمی دهد :

....

با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد ، زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن ، نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش ، دل به هی هی شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ای ست بیکران ، کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان ، نان و گل به میهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان ، پاسخم نه این ، نه آن نمی دهد

پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ...

 

 

نوشته شده در ساعت توسط گندمكار| |